مرگ بیداری - تاریخ: 1391/8/12 ساعت: 5:44
یه زنه با بهترین دوستِ شوهرش توی خونه بودن .... بعد از اینکه چند ساعتی از شب گذشت و کاراشون تموم شد تلفن خونه زنگ زد و زنه برداشت .... دوست شوهره فقط صدای زنه رو شنید که جواب میداد : الو ؟ بله .... سلام خوبی؟ چه خبر کجایی؟ .... جدا ؟ خب خیلی عالیه .... آره برو حتما ... خوش بگذره .... به سلامت. خداحا...
غزلی زیبا ازشهریار برای افتتاح وبلاگ آوا - تاریخ: 1391/8/12 ساعت: 5:35
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم با عقل آب عشق به یک جو نمی رود         بیچاره من که ساخته از آب و آتشم دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم پروانه را شکایتی از جور شمع نیست عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست...